دوشنبه 21 مرداد 1392  09:54 ب.ظ

مدت ها بود که برایم سؤالی پیش آمده بود؛ سؤالی که ظاهرا جوابی برای آن پیدا نمی کردم: چرا هیچ وقت نسبت به مجلس حس خوبی نداشتم؟! چرا اکثر اتفاقات عجیب از تحصن ها گرفته تا بگم بگم ها در مجلس روی می دهد؟! و چراهای زیادی که معمولا بی پاسخ از کنار ذهنم می گذشت...

امروز - 21 مرداد - داشتم جلسه ی بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی کابینه توسط نمایندگان ملت را مشاهده می کردم. اولین بار بود که به صورت تلویزیونی این مراسم را نگاه می کردم؛ اُنس با رادیو معمولا باعث می شد تا مراسم را به صورت رادیویی گوش کنم و به برخی مناظر و صحنه های جالب و بدیع مجلس و برخی حرکات و سکنات نمایندگان توجه نداشته باشم. احتمالا توفیقی بود که برای اول بار نصیبمان شد...

رئیس جمهور منتخب در حال سخنرانی بود، بعد هم نمایندگان موافق و مخالف حرف هایشان را می زدند؛ اما جالب بود... گویا برخی صندلی ها برای زیبایی و زینت است... همیشه خالی است... صاحبانشان یا در گوشه ای دسته جمعی نشسته اند و گَپ می زنند، یا کنار صندلی برخی وزرا درِگوشی پِچ پِچ می کنند و لبخند رضایت بر لب دارند... عده ای هم که مدام در حال پیاده روی پشت سر جناب رئیس اند... عده ای هم که گویا روی صندلی های سینما نشسته اند، دست به سینه و خیلی شیک با لبخندی ملیح بر لب از سخنان همه ی افراد - چه موافق و چه مخالف - لذت می برند و سر خود را به نشانه ی تأیید تکان می دهد! آدم می ماند که گرایش فکری شان چیست؟!

دوباره سؤال ها در ذهنم شروع به رژه رفتن کردند... چرا از میان دویست و اندی نماینده، همیشه تعداد خاص و معدودی از نمایندگان نام آشنا سخن می گویند و پشت تریبون می روند؟! شاید صندلی های مجلس اینقدر گرم و نرم است که ترک گفتن آن راحت نباشد!

قسمت دردآور مجلس امروز برایم از آن جایی خود نمایی کرد که یک نماینده، فرزند یک شخصیت سیاسی مشهور را «دله دزد» خطاب کرد... دیگری برادرزاده ی نماینده ای دیگر را متهم به استفاده از رانت عموی خویش در درگیری های سال 88 کرد... و در این میان هم برخی نمایندگان گاه و بیگاه تذکراتی می دادند که گویا در باغ نیستند! آدم فکر می کرد که اصلا در بحث نبوده اند! شاید همان هایی بودند که جایشان معمولا خالی است!

ما را چه شده که این قدر راحت تهمت می زنیم؟! که تا این اندازه به راحتی ناگفته ها را بدون استناد و استدلال برملا می کنیم؟! گویا «بگم بگم ها» اِپیدمی شده است... گویا هر کس که نکات بدیع تازه ی بیش تری در آستین داشته باشد محبوب تر است و دوستان بیش تر «احسنت احسنت» می گویند...

امروز خیلی ساده نام برخی افراد آورده شد؛ مثل گذشته خیلی ساده اتهام زده شد؛ و خیلی ساده نیز برخی از کنارش گذشتند! روزی که رئیس جمهور سابق فیلم رئیس یکی از دانشگاه های شهرستان ما را در کنار قاضی محبوب خویش رو کرد و بسیاری از نمایندگان مجلس را برآشفته کرد، به خودم گفتم انگار داریم درست می شویم، انگار قرار است جلوی بی اخلاقی ها گرفته شود... البته در پیش زمینه ی ذهنم به خودم می گفتم که این تنها یک دلخوشی است...

جالب بود امروز؛ دیگر رگ غیرت برخی آقایان در مقابل این بگم بگم ها بالا نزده بود، دیگر آقای رئیس با آن شدت و غلظت سابق نسبت به بی اخلاقی پیش آمده در مجلس عکس العمل نشان نداد و حتی لبخند هم می زدند، دیگر عده ای نیامدند و بوسه بر صورت برخی ها ننشاندند!

اگر بی اخلاقی و تهمت زدن به کسی ناپسند است، اگر بدون استناد و استدلال علیه کسی سخن گفتن نادرست است، برای همه است... چه برادرت باشد، چه رفیق گرمابه و گلستانت باشد، و چه دشمنت...

امروز فهمیدم که چرا دوست ندارم نماینده ی مجلس شوم؛ زیرا که ترجیح منافع شخصی و گروهی به منافع ملی را به چشم دیدم...

امروز فهمیدم که چرا دوست ندارم نماینده ی مجلس شوم؛ چرا که چرخش های 180 درجه ای برخی نمایندگان در آراء و افکار خودشان را پیش و پس از انتخابات به چشم دیدم...

امروز فهمیدم که چرا دوست ندارم نماینده ی مجلس شوم؛ چون که لحن زننده ی برخی از نمایندگان را در ادبیاتشان با گوش هایم شنیدم...

امروز فهمیدم که چرا دوست ندارم نماینده ی مجلس شوم؛ زیرا که با چشمانم دیدم که برخی یادشان رفته که چه کسانی آن ها را بر سر کار آورده اند...

«و تلک الایام نداولها بین الناس...»؛ یادمان باشد و یادتان باشد که روزی این صندلی ها تنها به یک خاطره تبدیل می شود؛ تنها به یک خاطره...

پ . ن : اشاره به این نکته ضروری است که آن چه در این نگاشته بدان اشاره شد، اشاره به همه ی نمایندگان   نیست. احترام همه ی نمایندگان مجلس نیز به جای خودش است.

 

 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 22 مرداد 1392
نظرات()   
   
شنبه 29 تیر 1392  04:09 ق.ظ

این متن رو خیلی وقت پیش دیده بودم؛ دوباره که بهش نگاه انداختم دیدم واقعا جای تأمل داره:
از شهید چمران پرسیدند:

تعهد بهتر است یا تخصص؟

گفت:

« می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می پذیرم.

اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست. »


  • آخرین ویرایش:شنبه 29 تیر 1392
نظرات()   
   
سه شنبه 18 تیر 1392  03:35 ب.ظ

امروزه تقریبا در اکثر جوامع مردم سالار مسأله ی نقد و نقادی در عرصه های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گرفته است. کم تر جامعه ی مردم سالاری دیده می شود که در آن انتقاد جایگاهی نداشته باشد. عرصه ی سیاست و جامعه نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما سؤال اصلی این جاست که دامنه، میزان و محدوده ی آن چقدر است؟

انتقاد به خودی خود گزنده و تلخ است؛ بیان نظر مخالف نسبت به یک پدیده، تفکر یا شخص فی نفسه برای مخاطب تلخ و ناگوار است. از همین روی عموما پذیرش نظر مخالف از جانب اشخاص دشوار به نظر می رسد. اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است. نبود انتقاد در یک جامعه، زمینه ساز رسوخ تفکرات یک جانبه گرایانه، انحصارطلبانه و رکود آراء و افکار متنوع و در عین حال متفاوت است. انتقاد، مانعی است در برابر رسوب افکار تک سویه؛ و عاملی است برای ایجاد رشد و پویایی در یک جامعه. به همین خاطر است که میزان پویایی و نشاط سیاسی - اجتماعی یک جامعه دارای رابطه ای عمیق و وثیق با میزان انتقاد موجود در همان جامعه است...


بقیه در ادامه ی مطلب...



  • آخرین ویرایش:جمعه 4 مرداد 1392
نظرات()       
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic